محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

583

آثار عجم ( فارسى )

[ 364 f ] در سر نمانده جاى خيالى دگر مرا * تا جاى كرده است به مغزم خيال تو جانى اگر ز شام فراقت بدر برم * بايد دهم به مژدهء صبح وصال تو از فخر پاى بر سر هفت آسمان نهم * گر دست بدهدم كه شوم پايمال تو صد بار ، مرغ دل برهاندم ز دام زلف * باز اوفتاد در پى يك دانه خال تو آهنگ ( 34 ) « 1 » : ميرزا محمّد ، برادر كهتر اورنگ و زادهء فرهنگ ؛ در ريعان « 2 » جوانى و شباب است و از صحبت پيران ، كامياب . نظر به ذوق فطرى ، شعرى مىگويد . از اوست : دل شيفتهء روى تو بود * آشفته‌تر از موى تو بود جان در هوس بوس تو برفت * دل معتكف كوى تو بود بلبل خجل از گفتار تو شد * گل منفعل از روى تو بود روحانى ( 35 ) : ميرزا على ، فرزند ارجمند جناب يزدانى ؛ آثار ترقّى ، از ناصيه « 3 » اش عيان است و به گفتن شعر ، طبعش روان . از اوست : پنهان به زير زلف چو رخسار مىكنى * روز مرا سيه ، چو شب تار مىكنى شب عهد مىكنى كه دهى بوسه‌ام به روز * چون روز يادت آورم ، انكار مىكنى از هجر نقطه دهن خويشتن ، مرا * سرگشته تا به چند چو پرگار مىكنى * * * اكنون برويم بر سر مطلب - يعنى سفرى كه به عتبات عاليات مشرّف شده و بالتّبع به طاق كسرى رفته - حسب‌الامر استاد جليل ، مختصرى از آن ، در طىّ اين نسخه نگارش دهيم تا مطالعه كنندگان را عبرتى باشد دلپسند و پندى سودمند . به يارى كردگار بىمانند .

--> ( 1 ) . آهنگ : به معنى قصد و كشش و به معنى كشيدن نيز آمده و به معنى طرز و روش و هم به معنى آواز مىباشد . ( 2 ) . ريعان : بالفتح ، به معنى اوّل و آغاز هر چيز است . ( 3 ) . ناصيه به معنى موى پيشانى است و پيشانى را نيز گويند .